آشفتگی های جاری و ثمره آن
فرشید یاسائی فرشید یاسائی

"...هر وقت تصاویر تبلیغ‌ شده‌ رهبران مملکت در اماکن عمومی
بزرگتر از اندازه‌ تمبرِ پستی بشوند، خطر دیکتاتوری حتمی است..."
ولادیمیر ولادیمیرویچ ناباکوف
نویسنده ، شاعر، منتقد و استاد ادبیات


مقدمه : در حوزه های فرهنگی و سیاسی کشور ما ، مباحثات عمده و تعیین کننده آنطور که باید باشد نیست و سیرنابخردی دنبال میشود. در قلمرو تفکر و اخلاق بیشتر صحبت میشود تا عمل. مرز فضیلت و رذیلت مشخص نیست و انسانها را گاها به اشتباه می اندازد. سیاست و سیاست گذاری غالب که بشدت میخواهد شرعی نشان داده شود ، جوابگوی نیاز کشور نیست و صدماتش در قلمرو فرهنگ و اخلاق اجتماعی نیز محسوس است. مقدمتا باید عرض کنم آشفتگی همگانی جاری که از زمان انتخابات دهمین ریاست جمهوری شدت یافت. ایرانی را برابر پرسش های گوناگونی قرار داده است. از خود می پرسیم : در کجا و در چه دوره از تاریخ بشری سیر می کنیم؟  در این چرخش سریع پیشرفت و توسعه  ، خاستگاه های ما ایرانی ها در جهان چیست؟ توقعات جهانی ما در چه چیزهائی خلاصه میشود؟ آیا میخواهیم در دهکده جهانی در صلح و صفا مطرح بوده و زندگی کنیم؟ و.... نباید فراموش کنیم صرفنظر از گفتار و کردار و رفتار مسئولین رژیم حاکم ما یک سری وظایف و مسئوولیت هایی بر عهده داریم که باید در مورد آنان تعمق ومدبرانه بدانان توجه کنیم. رژیم ها میهمانانی (معمولاناخواند) هستند که می آیند وبنا بر تجربه و سرنوشت و سرشتشان میروند. اما ما مردم  یعنی صاحبان اصلی مملکت همیشه و هر زمانی موظف به نگهداری و تعمیر خانه خود خواهیم بود . بکوشیم وارثان با فرهنگی بمانیم و به آیندگان  فکر کنیم . پیگیری این مطلب از اهمیتی فوق العاده برخوردار است.
چنانکه میدانیم و تجربه سی ساله به ما نشان داده است حکومت اسلامی که در کشور سیاست گذاری می کند و ذهن جامعه را شبانه روز با دستگاه عظیم تبلیغاتی و بودجه وحشتناک خود تا حد تهوع ، درس اخلاقی می دهد و مردم را به " راه راست " هدایت می کند! مرتکب " خطا " نمیشود و تا بحال نشده و حاضر به قبول خطاهایش نیست چه بسی مدام در تائید کارکردهای خویش  مفتخر است و بخود مدال افتخار میدهد! این در حالی  است که به سقوط در تمام زمینه ها نزدیک میشویم تنها دلخوش کردیم که قدرت مانور موشک های خانمانسوز خودمان را بالا بردیم و... بر تعداد اعدام ها و زندانی ها افزودیم... به همه خرده گرفته و با تز معروف " دخالت در امر داخلی *...!" کلیه اعتراضات بین المللی را " بی مورد " به حساب " ایران و اسلام  ستیزی" گذاشته... تاریخ خود را سیاهتر رقم زده و افتخار هم بدان می کنیم...ما آگاهانه مرتکب خطا میشویم ... خودکرده ها و اشتباهات را گردن اجنبی میگذاریم....و به سقوط اخلاق و ارزش های انسانی یاری میرسانیم و عملا و عامدا سد راه ارتقای خویش میشویم.... وجا دارد از خود بپرسیم چرا؟
" زمانیکه ارزش های انسانی شکل ایدوئولوژیک بخود گیرد از قدرت تاثیر آن بشدت کاسته میشود" اریش فروم
آغاز : اعتماد جامعه جای خویش را به بی اعتمادی سپرده و مسئولین جامعه نقش خویش را آنطور که باید بازی نمی کنند چون سنایوی مناسب برای جلب افکار عمومی و بازخرید اعتماد ازدست رفته وجود نیست. چنان زندگی اجتماعی را آغشته به تفکرات پوپولیستی خالی از محتوی کردیم که تاملات صحیح و اندیشه کارساز و راهبرد ، در پس الفاظ ارزان و شعارگونه گم شده است. جامعه فرهیخته و آکادمیک کشور تحت تاثیر مناسبات نظامی و شبه نظامی و جاسوسی، عملا از توان علمی آن کاسته و به صحنه زورآزمائی نیروهای ذینفع درآمده و هر روز شاهد تصفیه استادان و دانشجویان برای آمادگی صحنه برای نیروئی که باید جان خویش را در راه ولایت فدا کنند، آماده میشود. چرا  تاکید به (( ما )) میشود، چون بخشی از هموطنان ما در راستای منویات حکومت اسلامی زندگی و سرنوشت خویش را با حکومت اسلامی تعریف ورقم میزنند ( بنا بر داده و محظوریت و منافع ...) و مدیریت دیگری را بر جامعه فعلی متصور نیستند!
بعد از سه دهه تاریخساز که همزمان با ما کشورهای دیگر ازهرنظر به خودکفائی رسیدند. ما خجولانه حتی در مورد دین ایدئولوژیک اذعان میداریم "...امروز متاسفانه نتوانستيم آموزش لازم را به نسل جوان بدهيم براي همين جوانان در جلسات ديني و هيات‌ها اشباع نمی‌ شوند و اگر ما اين فضاها را از نظر سياسی و ديدگاه‌های اقتصادی تامين كنيم، جوانان با فضاي ديني موجود اغنا مي‌شوند و به آن تمايل پيدا مي‌كنند..." . اینها نشان میدهد علیرغم هوچی گری شبانه روزی و صرف هزینه میلیاردی تبلیغات اسلامی - که بجای آن میتوانستیم و می توانیم مشکلات عمده ای را در جامعه حل کنیم- با شکست روبرو شده و رهبران دینی – سیاسی  بدون توجه به این شکست ها خود را دلخوش و سرگرم تحریکات بین المللی و سرکوب داخلی مشغول و بدان افتخار می کنند و از آسیب شناسی اجتماعی فرار کرده و بی توجه به مولفه هایی که میتوانند فرهنگ سیاسی را شکل دهند ، جامعه را بر سردوراهی نگهداشته اند.
البته زدودن باورها و افکار نادرست از فرهنگ سياسی – اجتماعی در جامعه ما که ساختار آموزشی آن صحیح نیست، به سادگی امکان ندارد. دلیل آن را در ایدئولوژیک بودن نظام سیاسی است که دخالت مستقیم در نظام آموزشی داشته و می کوشد جامعه علمی - فرهنگی را آنطور که خود می پسندد؛ در آورد*. با تاکید بر موهوماتی خودساخته و عوامفریبانه که نشان ازغرب ستیزی است، مذبوحانه جامعه فرهنگی را با خود به قهقرا کشانده وبخوبی میتوان جای پای تمامیت خواهانه مجریان امور را در آموزش عالی نیز یافت.
باید قبول کنیم کشور ما کهنسال و در رديف كشورهای توسعه ‌نيافته محسوب مي‌شود.گرچه مدیران سیاسی( و تعدادی از روشنفکران...)  نظر دیگری دارند و خود را سرگرم افکار و داده هائی  می کنند که با واقعیت ناخوانی دارد.نتیجتا فرهنگ سیاسی – اجتماعی آن نیز توسعه چندانی نداشته است. استبداد صغیر وکبیر تاریخی ، ما را از گردونه توسعه و پیشرفت دور نگهداشته است. حال که با انقلاب57 ومراجعه به سیستم جمهوری  قرار بود مشارکت عمومی در امور تصمیم گیری نهادین شود. حاصلش ادامه همان استبداد گذشته در شکلی سیاهتر و خطرناکتر بروز کرد که شاهد آنیم . ایران نتوانست با انقلاب ، خود را در جایگاه کشورهای دموکراسی بنشاند و راه سیستم الیگارشی دینی – نظامی را انتخاب کرد.نتیجتا جایگاهی برای ولی فقیه ساخت که هم مقدس است! و هم غیرقابل عزل وانتقاد!و با ممزوج جمهوریت و اسلامیت ، سرنوشت سیاسی – فرهنگی جامعه کشور را به بیراهه و در نهایت بر عمر استبداد کهن ؛ سه دهه اضافه شد. عملا سه دوره ده ساله از فرهنگ دموکراسی دورتر شدیم و استبداد نهادین شده که در حاشیه در صندوقخانه های منازل منتظرخودنمائی بود ؛ فرصت دوباره یافت . باز پدر یعنی سمبل استبداد جان تازه ای گرفت و متاسفانه نسل جوان متمایل و راغب به تغییر و تحول در کلیه زمینه های سیاسی - اجتماعی دوباره سرکوب شد.
دموکراسی اصلی نیست که تنها در کتب قوانین باشد. بلکه فرهنگی است که باید در ذهن و روح و روان جامعه جای خود را باز کند. باید در جامعه کوچک خانواده تجربه شود.ما متاسفانه در اشاعه دموکراسی موفق نبودیم چون برای استقرار آن فعالیت نشده است و مسئولان سیاسی جامعه آنرا مورد تمسخر قرار میدهند و نوع بی محتوی " مردم سالاری " که در واقع یک رهبر و یک امت  معنی میدهد و جایگاهی در علم جامعه شناسی ندارد را بعنوان بدیل من درآوردی خود ارائه میدهند!.دموکراسی به بستر مناسبی لازم است که این بستر در خانواده کوچک شکل میگیرد و مسئولان دلسوز در اشاعه آن در سطح جامعه اقدام می کنند. با سر دادن اینکه " انقلاب ما مردمی بود " ، موضوع عوض نخواهد شد. انقلاب ما مردمی اما غیردموکراتیک بود. چون نیروهای موثر در انقلاب هیچکدام ( صرفنظر از استثناهائی...) معتقد به دموکراسی نبودند . لذا قادر هم نبودند در اشاعه آن به جامعه اسیر استبداد کهن و تحقیر کمکی کنند.
بايد در مورد این مساله تامل كافي صورت‌ گيرد .باید نقش مردم در دموكراسي روشن شود. اگر دموکراسی را خلاصه در انتخابات کنیم ( آنچنان که استبداد از آن میفهمد...!) به بیراهه رفتیم! وظيفه مردم تنها اين نیست که در ایام انتخابات به پای صندوق ها رای بروند و آرای خود را به نفع کاندیدای مورد نظر خویش به صندوق های رای بریزند.بلکه مشارکت فعال در امور تصمیم گیری از طریق نمایندگی منتخب و وسائل ارتباط جمعی است  که حضور مردم رنگ میگیرد و مسئولیت آنان تفهیم میشود و این امر تنها در حاکمیت دموکراسی امکان پذیر است. غیراز آن استبداد محض و سیاه خواهد بود و تنها کاریکاتوری از دموکراسی خواهد بود. نمونه زنده و قابل لمس آنرا در جمهوری اسلامی شاهدیم که چگونه ارگان ها انتصابی، انتخابات نمایشی و بازار پررنق ادعا به تحمیق توده ها مشغول است و متاسفانه بخشی از مردم بنا بر شرایط فرهنگی و اجتماعی خویش از فریب خوردن لذت میبرند و تن به تزویر و ریا میدهند...! در دموكراسي اما فراتر از حضور در پای صندوق های رای ،  بازگشائی باب مذاکره با مسئولین ، یادآوری مسئولیت ها بدانان و توجه به خواست رای دهندگان و توجه منتخبان به تضادها و اقدامات لازم در این موارد است...
از بستر مناسب جهت استقرار دموکراسی در حاشیه صحبت شد.حال  به مضمون میپردازیم چون برای استقرار دموکراسی نهادین شده ( فراموش نکنیم که دموکراسی نیز همیشه مورد تعرض خوی و اخلاق استبداد است و باید پاسداری شود) به شروطی لازم است که بدون توجه بدانان حکومت اسلامی و استبدادی است. برای استقرار دموکراسی باید هزینه کرد و این با مردم است نه با حکومت های خودکامه که همیشه دربرابر آن قدعلم می کنند. استبداد از جامعه رنگارنگ و گوناگون وحشت دارد.زمانیکه رژیم سیاسی حاکمیت تکحزبی را شعار خود می کند ( مانند حزب الله ... حزب طرازاول و نوین کارگری...!) عملا اعلام جنگی است علیه جامعه. تهدیدی است برای ارزش های خصوصا فرهنگ جامعه. در واقع مسئولان حاکمیت استبدادی از جامعه رنگارنگ میخواهند که رنگ ما ، شکل و هیبت  ما را برگزینید. علایق و سلایق ما را بپذیرید!. دین و سنت و ایدئولوژی ما را قبول کنید و..!غیر از این به حاشیه رانده و یا حذف خواهید شد.
تفکری که اعتراضات داخلی را به خاک و خون میکشد . برای اعتراضات دیگران احساس خشنودی می کند.تفکری که در قرن بیست و یک در فکر حذف علوم انسانی است....! تفکری که مداوم خود را سرگرم کاشت بذر نفرت و اشاعه کینه و تهدید است ...! تفکری که تمثالش ( معمولا در کشورهای با سیستم حکومت های دیکتاتوری تمثال رهبران  در تمام مکان ها خودنمائی می کنند... و روح مردم را می آزارند...)  را بر درهر کوی برزن و معبر آویزان می کند ...! تفکری که از طرف مردم سخن می گوید و دائما تهدید می کند وآدرس مردم را برای نیت شوم خویش میدهد...! تفکری است بیمار وخطرناک که به هوادارانش سرایت کرده است. ملت ایران ( لااقل شهروند کشور که مناسبات حاکم را برای ملت و مملکت خطرناک تشخیص میدهد...)  ناچار است از این افکار مسموم و مسری دوری گزیند. نباید اجازه دهد به طول عمر تاریخ سیاه کشور اضافه شود.
در این جا برای بررسی موارد آشفتگی در کشور بی جا نیست که به مفهوم منافع ملي توجه شود. مجموعه‌اي از منافع اقتصادي، سياسي، ديپلماتيك ، فرهنگی و... منافع ملی کشورها را میسازنند. مسئولینی که قرار است با رای مردم برمسند قدرت سیاسی بنشینند، موظفند که حافظ منافع ملی کشور باشند. حال شهروند ایرانی میخواهد بداند که منافع ملی ما در محدوه جغرافیائی کشور معنی می دهد یا در لبنان و فلسطین وسوریه ....!؟ حدود و ثغور قدرت اجرائی کشور کجا و چگونه تعریف میشود!؟ زمانیکه تعریف روشنی از منافع ملی وجود ندارد . مسئولین  کشور منافع ملی را با منافع شخصی خویش یکی میدانند. مدیران سیاست خارجی کشور با نشات گرفتن از سیاست داخلی توهم زا ، صرفنظر از منافع اقتصادی ، شان و مرتبه  مردم کشور را نیزچوب حراج میزنند. نهایتا مطالبات مردم با مطالبات شخصی یکی میشود و بر آشفتگی های موجود اضافه میشود.(( رجوع شود به اختلاس های اخیر و بقیه داستان های متعدد بین المللی ما و دیگران...!))
مردم در جامعه موظفند واقعيت را بپذیرند. باید مسئوليت شخصی و جمعی مشخص و شناسائی  ورعایت شود. غیر از این چنان است که در جامعه امروز ما حاکم است. روز بروز از توانمندی اجتماعی کاسته و از خودآگاهی دور میشویم و این خوراک مناسبی است برای مسئولین حاکمیت که سلطه و تزویر در سرشت آنان است. ما باید به مسووليت اجتمايي و سياسي خود آگاهي بيشتري یابیم. این یکی از علل پیشرفت و توسعه است . همه چيز بر اساس شک ويقين کمکی به ما نخواهد کرد. باید پرس وجو کرد. بايد با نگاه انتقادي به سیاست و فرهنگ خودمان توجه کنیم. تنها با نگاه انتقادی است که به بیداری  و آگاهی سیاسی – اجتماعی  کمک میشود.
در پایان بی جا نیست متذکر شویم که  خشونت در جامعه ما اپیدمی شده است و حکومت برای خنثی کردن آن ، خود به خشونت دست میزند و در واقع به نهادین شدن خشونت و وحشت یاری میرساند. با کمال تاسف مشاهده میشود که حتی آن دسته از مطبوعات کشور که سیاست حکومت را تائید نمی کنند لاجرم به پاشیدن بذر خشونت و نفاق در جامعه با متولیان خشونت در دستگاه حکومت رقابت می کنند. تز آنتی سمیتستیم ،غرب ستیزی ، ضدیت با اقلیت های دینی و قومی رژیم سیاسی را دنبال کرده و بجای پرهیز از این مفاهیم نفرت و نفاق انگیز ، به نآرامی و آشفتگی در جامعه یاری میرسانند.
جا دارد ارباب مطبوعاتی که تیغ سانسور و تعطیل برسرآنان است بجای خودشیرینی و جانماز آب کشیدن تصنعی از مسئولیت سنگین خود در برابر مردم فرار نکنند و بدانند که از مالیات همین مرم تغذیه میشوند. بازی با احساس و عاطفه مردم را کنار بگذارند و لااقل بجای دفاع بی مایه از جنبش های بغایت ارتجاعی ؛ غرب ستیزی بچه گانه و دفاع از شوینیسم تشییع و دفاع حقوقی از آن... به جامعه که شدیدا به ماتریالیسم روی آورده و مردم را بخود جلب کرده است،توجه بیشتری مبذول دارند. باید تفاوتی بین نشریات عاقل و نشریاتی مانند کیهان ، جمهوری اسلامی ، فارس.... باشد. برازنده مطبوعات منتقد نیست که از تکرار و استفاده ازادبیات و مفاهیم رژیم سیاسی  حاکم استفاده کنند. وفاق ملی با شعار و هوچی گری بوجود نخواهد آمد.
اواخر ماه اکتبر 2011
f.yassaei@gmail.com
* برای اطلاع بیشتر رجوع شود به انقلاب فرهنگی و یورش به نظام آموزشی خصوصا علوم انسانی


October 23rd, 2011


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
مسایل بین المللی